-
فریاد
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1385 15:26
امسال هم چو سالهای پیش ، با خلوت همیشگی ام مانوس می شوم اینجا بدون تو ، من با حسرتی عمیق همدوش می شوم یک شا مگاه دگر بیش تر نمانده به صبح من با خیال چهرهً تو با لحظه های دور هم آغوش می شوم تو سالهاست که اینجا نبوده ای من سالهاست که بی تو غنوده ام آن سالهای دور آن لحظه های کور آن هجمۀ خیال آن وصل بی بدیل آن هجر ، شوق ،...
-
عشق چقدر
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1385 21:31
عشق چقدر پشت پنجره ی نرگس را با سنگ زد آشیانه ی نرگس پشت پنجره پشت به پشت پنجره آشیانه می ساختم نشد
-
مرگ
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 20:20
چرا از مرگ می ترسید؟ چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟ ... بهشت جاودان آن جاست. جهان آن جا و جان آنجاست. گران خواب ابد در بستر گلبوی مرگ مهربان آنجاست! سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است. همه ذرات هستی محو در رویای بی رنگ خاموشی است. نه فریادی...نه آهنگی...نه آوایی نه...
-
لحظات خطرناک
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 20:15
لحظه خطرناکی است لحظه ای که امید جای خود را به نا امیدی می دهد لحظه خطرناکی است لحظه ای که عجله جای خود را به صبوری می دهد ل حظه خطرناکی است لحظه ای که همدردی جای خود را به طرد کردن می دهد لحظه خطرناکی است لحظه ای که " ما " جای خود را به من و تو می دهد لحظه خطرناکی است لحظه ای که پریدن جای خود را به خزیدن می دهد لحظه...
-
محاکمه ی عشق
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 20:06
جلسه محاکمه عشق بود و عقل که قاضی این جلسه بود عشق رو محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی کرد. قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با اومخالف بودند . قلب شروع کرد به طرفداری از عشق : آهای چشم مگر تو نبودی که هرروز آرزوی دیدن او را داشتی؟ ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی؟ و شما پاها که...
-
توهمات یک دختر گل فروش
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 19:58
حک شدم روی ترک خورده ترین قسمت شهر پشت آوار توهم رو به دروازه قهر من چه ام شعر ملال آور بی وزن و عروض بیت آفت زده ای کرم شبانتاب تموز غزلی مبتذلم هدیه به دوران جنون لب خندان من و دل ' همه فوارهء خون کودکی یخ زده ام با بغلی از گل یاس از تف لعنت هر عابری در بیم و هراس عابران می نگرند با دل بی درد به من جملگی میگذرند از...
-
حقیقت چیست
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 19:51
زندگی چیست جز مردن چون پرنده ای در قفس فریاد چیست در من جز سکوت که انعکاس بغضهای بی پایانم مونسم کیست؟ چند دانه ارزن ماوای من کجاست؟ جز انزوای وهم آلود میله ها گناهم چیست جز تناقض شعرم چیست جز ابتذال و حکمم یک قفس: پایان حرکت در نقل مکان !
-
تنهایی
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 02:24
رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم تا دوست را به یاری نخوانیم، برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند. طعم توفیق را می چشاند. و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای ست "تنها" خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است. در بهار هر نسیمی که...
-
شب آفتابی
شنبه 19 اسفندماه سال 1385 18:42
من از پشت شبهای بی خاطره من از پشت زندان غم آمدم ... من از آرزوهای دور و دراز من از خواب چشمان نم آمدم .. تو تعبیر رویای نادیده ای تو نوری که بر سایه تابیده ای تو یک آسمان بخشش بی طلب تو بر خاک تردید باریده ای تو یک خانه در کوچه زندگی تو یک کوچه در شهر آزادگی تو یک شهر در سرزمین حضور تو یک راز بودن - به این سادگی......
-
بهترین باش...
شنبه 19 اسفندماه سال 1385 18:38
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی بوته ای در دامنه ای باش ولی بهترین بوته ای باش که در کناره می روید اگر نمی توانی درخت باشی بوته باش اگر نمی توانی بوته ای باشی علف کوچکی باش چشم انداز کنار شاهراهی را شادمانه تر کن اگر نمی توانی نهنگ باشی فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه باش همه ما را که ناخدا...
-
بخونید و بخندین
شنبه 19 اسفندماه سال 1385 18:24
ساقیا دل به تو دادم که تو هم دل بدهی نه که من دل بدهم خیر سرت ول بدهی ............................................ نگاهم با نگاهت کرد برخورد نمی دانم چرا حالم بهم خورد ........................................... دیشب تورا به مستی تشبیه به ماه کردم خاک بر سر بیریختت من اشتباه کردم...
-
به یاد بیار...
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1385 11:56
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت دار ه وقتی ناامیدشدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی روکه به صدات محتاجه وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی روکه توی دلت یه کلبه ساخته بود وقتی چشمات از تصویرم تهی شدند به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش هم بهت لبخند می...
-
کاش شاعر بودم
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1385 11:48
کاش من هم شاعری بودم که سخن می گفتم با آب با کاشی، با ماهیها که غم دل می گفتم با غربت درخت با کلاغ تشنه با زن همسایه اگر می توانستم صدای موسیقی آب را بهفمم غم می رفت، با چمدانش راهی نداشت راهی نبود برای بازگشت. او رفت، تسلای دلم. همراه ترین دوست، غمخوارترین یار نزدیک ترین مونس بدنبالش می گردم. اما دیگر نمی یابمش، از...
-
چه کسی باور کرد
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1385 11:10
گاه می اندیشم، خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی، روی تورا کاشکی می دیدم. شانه بالا زدنت را، ـ بی قید و تکان دادن دستت که، ـ مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که، ـ عجب! عاقبت مرد؟ ـ افسوس! ـ کاشکی می دیدم! من به خود می گویم ″ چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟ ″
-
دلم گرفت
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1385 10:55
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه ای روزگار لعنتی تلخه بهت هرچی بگم من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم تو مستی و بی خبری اسیر می خونه بشم امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم دلم گرفت از...
-
دکتر علی شریعتی
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1385 21:33
-
افزایش سرعت اینتر نت
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1385 21:23
در ویندوز XP Pro درحالت پیش فرض Packet Scheduler سیستم را به 20 % از پهنای باند یک اتصال به اینترنت محدود می کند. یعنی اگر شما این تنظیمات را تغییر ندهید قادرید از 20 درصد پهنای باند اتصالتان به اینترنت بهره ببرید. برای اینکه بتوانید از 100 درصد پهنای باندتان استفاده کنید و سرعت بالاتری را در اتصال به اینترنت تجربه...
-
اگه۰۰۰
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1385 20:06
ا گه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی اگه بگم بهونه هر نفسم تنها تویی اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی اگه بگم بال منی لحظه پرواز منی میشی برام خاطره قشنگ لحظه وصال میشی برام باغبون...
-
مزه ها خالص نیست
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1385 19:42
مزه ها خالص نیست آنقدر که صرفنظر می کنم تو غذات جیوه است،تو نفست سرب،تو چشمات زهر تلخی میخوام نه چرکی فشاربلندی ساختمونها رو حس میکنم و بوی قیر،سیاهی اسفالت رو سایه من کوتاهه،نفسم بریده و کوتاه مرغهای آویزون رو میبینم، بی پوست و چرخون و زجر کشیده و مرده برگهای چرمی و تنه های گونی خورشید از رو غیرت میاد،با چشمهای بسته...
-
روشهایی برای تاثیر گذاری و متقاعد کردن دیگران
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1385 12:46
قبل از تعیین مورد، خیلی مهم است که طبیعت و ذات فرد مقابلتان را بفهمید. این کار دو مزیت دارد: 1- می توانید با آنها همدلی کرده و یک رابطه ی احساسی برقرار کنید. 2- بهتر می توانید استدلالات خود را بیان کنید و به آنها ثابت کنید که نظرات شما درست تر از مالِ آنهاست. بعد از آن از راه های زیر استفاده کنید. راه های متقاعد کردن...
-
فراموشت کنم
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1385 20:08
با خود عهد کردم که فراموشت کنم نفسهایم را در سینه حبس کردم پرده ای سیاه به یادت آویختم زندگی را فراموش کردم شاید فراموشت کنم ... خاطراتت را آتش زدم به عشق نفرین کردم رویایت را ناباورانه به دورترها ریختم تا آسمان کابوسها پرواز کردم شاید فراموشت کنم اما نشد
-
کاش بیایی... از بهار بی نیازم
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1385 01:51
کرانه خیال تهی و تاریکی بر پشت شب سوار است لب هایم را به اندازه یک تلخند می گشایم و به اندازه یک زیستن نفس می کشم زندگی نمی تپد تو نیستی, روزها خسته از رفتن و چشمها خسته از گشتن هستی نیست سایه زمین هم سنگین شده است خورشید دلسرد از طلوع غروب را دوست دارد تو نیستی, هستی با مرگ همنشین شده و انتها جاده دلتنگی است و پرواز...
-
عکس
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1385 22:20
-
بازم دارم می بازم
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1385 08:53
حرفی برای گفتن اگر بود دیوارها هرگز سکوت نمیکردنند نمی بازم به بی رنگی به کوه و معبر سنگی به پاییز وغروبه عصر دلتنگی نمی بازم نمی سازم منه خاکی سرایی با دل شاکی تو دنیایی که خالی مونده از پاکی نمی سازم اگر باید بسازم کلبه ی عشقو تو دستای تو می سازم که ساختم من اگر باید ببازم من به گرمای نفس های تو می بازم که باختم من...
-
محمد نوری
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1385 19:41
متولد 1308-فارغ التحصیل از هنرستان تاتر؛ و زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و مبانی تاتر از دانشکدهء علوم اجتماعی - آواز را نزد خانم باغچه بان و تئوری موسیقی را نزد سیروس شهردار و فریدون فرزانه_ اساتید هنرستان عالی موسیقی _فراگرفت و شیوهء آواز خودرا متاثر از بافت و غنای زخما های اساتیدی چونحسین اصلانی ، ناصر...
-
شجریان
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1385 19:19
محمدرضا شجریان روز اول مهرماه ۱۳۱۹ در شهر مشهد و در خانواده ای چشم به جهان گشود که هنر از هر سو در آن موروثی بود. وی خواننده ، خوشنویس و استاد آواز است . او ابتدا در سال ۱۳۳۷ با نام مستعار سیاوش به خوانندگی در رادیو خراسان پرداخت . سپس به تهران رفت و در سال ۱۳۴۵ به برنامه گلها توسط روانشاد داوود پیرنیا دعوت شد . و به...
-
سوال و جوابش
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1385 20:07
آیا عشق جنونه؟ عشق جنون نیست. باعث جنون می شه! دلیل اینکه عاشقها دیوانه میشن اینه که اونقدر ذهنشون به این مسئله مشغولیت پیدا می کنه که گاهی صدای هیچ کس رو نمی شنوند گاهی اونقدر به فکر فرو می رن و ساکتند که باعث می شه مغزشون خسته بشه و حوصله ی حرف زدن با هیچ کس رو نداشته باشند، یا احساس حسادت بیش از حد و اینکه ممکنه...
-
قدر نشناسی
جمعه 27 بهمنماه سال 1385 23:52
پسر: دوست دارم پسر: چه قدر تو خوبی ! کاشکی تو رو برای همیشه داشته باشم . پسر: می خوامت برای همیشه دختر یه نیم نگاه پسر: چرا باور نداری دوست دارم ؟؟؟ دختر دلش می لرزه . نمی دونه باید چه کار کنه اما قلبش مثل قلب یه گنجشک که توی دستهای یه غریبه ست می تپه. اما بالاخره.... دختر می خنده. پسر قهقه می زنه. حالا دو تایی با هم...
-
معبد نیاز
جمعه 27 بهمنماه سال 1385 23:35
عمری کنار پنجره تنها نشسته ام بی تو غروب را به تماشا نشسته ام بر ماسه های ساحل غربت غریب وار در انتظار دختر دریا نشسته ام لب تشنه چون شقایق باران ندیده ای با داغ خویش در دل صحرا نشسته ام در کلبه ای که یک مژه لبخند کیمیاست غمگین تر از سکوت غم افزا نشسته ام د ور از تو ای الهه ی خورشید تا سحر در معبد نیاز چه شب ها نشسته...
-
فال
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1385 13:43
فال اون دختر کولی تو خیابون یادته ؟ گفت دل شیشه ییم رو می شکنی آسون ‚ یادته؟ تو می گفتی که دروغه !ما همیشه با همیم لحظه ی تلخ جدایی دلامون ‚ یادته ؟ حالا هی نامه ها رو به قاصدک ها می سپارم می نویسم که هنوزمثل قدیم دوست دارم قاصدک ها توی دست باد میرن یه جای دور من تو هر ترانه یی اسمت رو صد بار میارم حالا که نامه ها رو...