-
کوزه گر
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1386 14:53
گاهی وقتا میگن قسمت نیست ...... گاهی وقتا میگن تقدیر نیست .... گاهی وقتا میگن خود عشقه که عاشق رو نمیخواد .... من همه تلاشم رو واسه عوض کردن قسمت و تقدیر میکنم .... اگه بازم تقدیر نخواست و عشق منو رها کرد منم به حرمت عشق حرفی ندارم .... ولی ......... یاد تورو هیچکس نمیتونه از من جدا کنه ... حتی خودت .... چون ذهنم دیگه...
-
زندگی من
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1386 14:42
دوست دارم همونطوری باشم که هستم یه کلبه کوچیک یه گلیم پا خورده یه کوزه آب یه تیکه نون یه روز سبز با روشنایی خورشید یه شب پر ستاره با نور ماه یه کتاب که نشونه خداشناسی باشه ...یه دفتر خاطرات و دوست دارم تو هم همونطوری باشی که هستی هرطور که باشی برام عزیزی نمی تونم وقتی میای سر راهت فرش پهن کنم نمی تونم از چند نفر بخوام...
-
عشق
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1386 10:17
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد . به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه...
-
ویرانه
شنبه 10 شهریورماه سال 1386 15:54
ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که با هر نگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت مثل شقایق زندگى کن: کوتاه اما زیبا، مثل پرستو کوچ کن: فصلى اما هدفمند، مثل پروانه بمیر: دردناک اما...عاشق
-
آغاسی
شنبه 10 شهریورماه سال 1386 15:46
باهمه لحن خوش آوایی ام دربه درکوچه تنهایی ام کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی کاش که همسایه ما می شدی مایه آسایش ما میشدی ای نفست یارومددکارما کی وکجاوعده دیدارما هر که به دیدارتو نایل شود یک شبه حلال مسائل شود
-
چند تا عکس با احساس
یکشنبه 4 شهریورماه سال 1386 01:45
نظرتون چیه؟ قشنگند؟
-
خبر مرگ
شنبه 3 شهریورماه سال 1386 19:43
گاه می اندیشم ، خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی ، روی تو را کاش می دیدم . شانه بالا زدنت را ــ بی قید ــ و تکان دادن دستت که ، ــ مهم نیست زیاد ــ و تکان دادن سر را که ، ــ عجیب ! عاقبت مُرد ؟ افسوس ! کاش که می دیدم
-
خدا می داند
جمعه 2 شهریورماه سال 1386 18:56
خدا می داند روح الهی ستمکار نیست خدا می داند که ما در این دنیای لبریز از جهل و پریشانی قرار داده است و ما در رنج هستیم او از کشمکش ها و تلاش های ما آگاه است اما زمانی که انسان خود را گناهکار می پندارد فقط بر ظلمت جهلش می افزاید بهتر آن است که آدمی با تکیه بر مهر مادرانه الهی به رفع خطاهای خود بپردازد و پیوسته به یاد...
-
حجاب
جمعه 2 شهریورماه سال 1386 09:05
** مکن حجاب وجودت لباس دیبا را ** ** که نیست حاجت دیبا وجود زیبا را ** ** تو را برهنه در آ غوش باید آوردن ** ** گرفتی از همه عضوت مراد اعضا را ** ** ز پای تا بسرت می مکم چو نیشکر ** ** به دستم ار سپارند آن سر و پا را ** ** هنور اهل صفا پرده در میا ن دارند ** ** بیار ساقی مجلس می مصفا ر ا ** ** زگریه ی سحری گرد دیده...
-
دوبیتی
جمعه 2 شهریورماه سال 1386 08:56
** آنقدر بوسیدمش تا خسته شد ** ** خسته از بوسیدن پیوسته شد ** ** خواست تا لب بر شکوه وا کند ** ** لب نهادم بر لبش تا بسته شد **
-
دوستت دارم
جمعه 19 مردادماه سال 1386 02:44
آدم خیلی چیزها رو دوست داره.....یک شاخه گل ....یک درخت زیبا...یک پرنده قشنگ.... اما همه اینها با وجود تو قشنگه.....تو اگه نباشی عشق معنا پیدا نمیکنه ودیگه عالم قشنگ نیست....دوستت دارم بخاطر لطافت کلامت....بزرگی روحت...صداقت قشنگت ...عظمت سکوتت و......این جملات سخترین جملاتی بود که تا بحال نوشتم...
-
برنامه نویس
جمعه 19 مردادماه سال 1386 02:34
اگر شوهر آدم برنامه نویس باشد... شوهر: سلام،من Log in کردم. زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟ شوهر: Bad command or File name. زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel. زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟ شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time. زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به...
-
رو سیاهی
پنجشنبه 18 مردادماه سال 1386 23:24
اشک میغلتد بمژگانم زشرم روسیاهی ای پناه بی پناهان ! مو سپید روسیاهم بردر بخشایشت اشک پشیمانی فشانم تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم وای برمن ، با جهانی شرمساری کی توانم – تا بدرگاهت برآرم نیمه شب دست نیازی ؟ با چنین شرمندگی ها ، کی ز دست من برآید – تا بجویم چاره ی درد دلی از چاره سازی ؟ خدایا گناهام زیاده ولی تو...
-
عطر تو خیلی عزیزه ، با توام شاعر بارون
سهشنبه 16 مردادماه سال 1386 10:53
دیگه بیکسی تمومه ، وقتی چشمات روبرومه گریه کردن روی شونه ات ، آخ هنوزم آرزومه عطر تو خیلی عزیزه ، با توام شاعر بارون نگو راهمون درازه ، منو از جاده نترسون با تو از اول اول ، باتو یک شروع تازه دست ما ذره به ذره ،شعر پروازو میسازه دیگه دستات مال من شد، هیشکی باورش نمیشد واسه چشمایی که شورن ، قصه مون بد قصه ای شد حالا تو...
-
گاهی
دوشنبه 15 مردادماه سال 1386 12:17
گاه گاهی که دلم می گیرد به تو می اندیشم خوب در یادم هست چه شبی بود آن شب! تو همان نوگل دیرینه و من برگ زردی که فتاده است به خاک و من اندر عجب این دیدار که تو بعد از سال ها هم چنان زیبایی! کاش می دانستی که چه کردی با من در همان لحظه که لبریز ز شوقت بودم چشم بر گرداندی و مرا سوزاندی من سراپا همه چشم تو دریغ از یک نگاه...
-
ترسم که.....
دوشنبه 15 مردادماه سال 1386 12:12
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم ترسم که اشک در غم ما پرده در شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه از هر کرانه تیر دعا کردهام روان ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو از کیمیای مهر تو زر گشت روی من در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی این سرکشی که کنگره کاخ وصل...
-
تمنا
دوشنبه 15 مردادماه سال 1386 12:03
لب دریا برویم تور در آب بیندازیم وبگیریم طراوت را از آب ریگی از روی زمین برداریم وزن بودن را احساس کنیم بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار او خانه همی جوید و من...
-
اصول دین زرتشت کدام است ؟
دوشنبه 15 مردادماه سال 1386 11:56
شاید شما توجه کردهاید که در نگارههای ترسیمشده از اشوزرتشت، این پیامبر بزرگ ایرانی عصایی 9(نه) بند دردست دارد. همچنین بر پایه سنت زرتشتیان هر فرزند بهدین هنگامیکه به سن تکلیف می رسد طی مراسمی ویژه که مراسم سدرهپوشی نامیده می شود در برابرموبد زوت و همه فامیل و آشنایان با آزادی کامل به اصول و فروع دین اشوزرتشت پیمان...
-
ندانستم
یکشنبه 14 مردادماه سال 1386 12:42
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نا بستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه ی مایی! به کعبه...
-
اگه من
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1386 12:02
-
دوستت دارم
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1386 11:50
سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم نبودی در فراق شانهایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم عاشقانه عارفانه بی بهانه خالصانه با صداقت بی نهایت تا قیامت دوستت دارم
-
تلخ
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1386 11:47
چه تلخ است هنگامی که پرنده ی یادت بر کنج لحظاتم آشیانه میکند و آن چنان منقار بر بغض ترم میکوبد که آنرا میشکند.
-
طبیعت من
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1386 11:43
روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد . رهگذری او را دید و پرسید: "برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی" . مرد پاسخ داد:"این طبیعت عقرب است که نیش بزند...
-
زندگی
جمعه 5 مردادماه سال 1386 19:02
زندگی شاید آن لحظه ای باشد: که غنچه ی گله سرخی بر لبان او شکوفا می شود... و مرگ مرگ شاید آن لحظه ای باشد که شبنمی از دیدگانِ او تا اعماق وجودم را طهارت می بخشد... *آری زندگی و مرگ به همین سادگی رقم می خورد* *پس عاشقانه او را دوست دارم* *به او بگوییدد وستش دارم* یک نقر اسم مرافهمیده مثل نوری بر دلم تابیده لا به لای...
-
آتش های دل
جمعه 5 مردادماه سال 1386 18:40
می زند آبی بر آتش های دل قطره قطره اشک لرزان خسته ام شهپره پروازه من آخر شکست از نشستن ای رفیقان خسته ام ساقرم خالی زمی من تشنه کن جرعه ای ای می پرستان خسته ام می چکد این اشک دردالود من از شب و این درد پنهان خسته ام من که آزادی شعارم بوده است این چنین در بند و زندان خسته ام ظالمان روی زمین تشنه به خون زین ستم بر خاک...
-
اندیشه های یک هفته
جمعه 5 مردادماه سال 1386 18:31
روز شنبه آیا می دانی که برای رشد یافتن باید اول خاک شدن را تمرین کرد؟ روز یک شنبه اگر می خواهی از زندگی لذت ببری ، هر کاری را جدی بگیر و بدان که تو برای انجام آن بهترین هستی . روز دوشنبه تو جانشین خداوندی ، پس مثل یک انسان مقدس زندگی کن ! روز سه شنبه هیچ انسانی بدون سرمایه ی عمر به دنیا نمی آید . پس ببین چگونه آن را...
-
آفرینش پدر
جمعه 5 مردادماه سال 1386 18:23
خداوند استواری را از کوه گرفت و بزرگی را از درخت ملایمت را از خورشید تابستان آرامش و وقار را از دریای خموش ؛ از طبیعت سکوت را از شب خرد را از سالمندان قدرت را از پرواز عقاب بر آسمان بیکران شادی و نشاط را از صبح بهار توکل و امید را از بذر کوچک انار و صبر و بردباری را از لیت سر انجام همه اینها را با هم در آمیخت و چون...
-
بوسه های باران
جمعه 5 مردادماه سال 1386 18:10
ای مهربانتر از برگ در بوسههای باران بیداری ستاره، در چشم جویباران آئینهء نگاهت؛ پیوند صبح و ساحل لبخندِ گاه گاهت؛ صبح ِ ستاره باران بازآ که در هوایت، خاموشیِ جنونم فریادها بر انگیخت از سنگ ِ کوهساران ای جویبار ِ جاری ! زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران گفتی : "به روزگاری مهری نشسته!" گفتم :...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 مردادماه سال 1386 21:07
-
قاصدک
سهشنبه 2 مردادماه سال 1386 18:50
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند .بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می...