دره بهشت

این اسم مقدسه به اندازیه کلمه عشق و نماز و ...

دره بهشت

این اسم مقدسه به اندازیه کلمه عشق و نماز و ...

نامگذاری امسال

 

سلام

 

ممنون از شما که هر چند وقت یه سری به من می زنید

 

همه می دونیم که رهبر  امسال را چه اسمی گذاشته و کاری هم به دلیلش نداریم

اما انجمن وبلاگنویسان ایران امسال را به اسم کوروش بزرگ چون  از  بنیانگذاران و اولین کسایی بوده که عید نوروز را پیشنهاد داده

و به دلیل اهانت به فرنگ و تاریخ ایران در فیلم ۳۰۰

 

 

زندگی

 

زندگی رو جا گذاشتم

روی شن ها

لب دریا

تنم رو دادم به دست

ضربه های سخت موجا

 

تا دیگه یادم نیادش

اون روزای بی نوازش

روزایی که می شکستم

توی غربت نگاهش

 

دلم اما

خیلی وقت بود

توی سینه مرده بودش

تو همون روزا که عشق هم

من رو از یاد برده بودش

 

با خودم میگفتم ای کاش

تو نگاهش عکس من بود

توی این شبهای وحشت

بین دستاش دست من بود

 

تو غروب سرد و دلگیر

راه دریا پیش روم بود

تو دست بی رحم تقدیر

جز یه دشنه دل من بود

 

حسرتی پشت گلایه

 

رفتن تو واسه دل من

یه سوال بی جوابه

حسرتی پشت گلایه

مثل کابوس توی خوابه

 

چشمای خیس من هر جا

دنبال نشونه هاته

لبهای سرد و خشکیدم

توی فکر گونه هاته

 

خاطرات پاک دستات

بدجوری مونده به یادم

پشت هر بغض شبونه

تو خیالم پا به پاتم

 

یه رور میای

 

یه روز میای تا به شبام

رنگ ستاره بزنی

از این زمین رو سیاه

تا آسمون پل بزنی

 

یه روز میای تا که نگم

دنیا دیگه نیست جای ما

یه مشتی دون و یک قفس

بسه برای آدما

 

زنگ صدات برای من

ترنم تراته هاست

رنگ چشای قهوه ایت

اول عاشقانه هاست

 

این رو بدون عاشق تو

فقط 

       منم

                منم

                        منم

تو شهر بی ستاره ها

در به در نگات منم

میون این گلایه ها

قربونی چشات منم

                           منم

                                   منم

همون که توی هر نفس

به فکر از تو خوندنه

تو شبای سرد و سیاه

کارش ترانه گفتنه

 

با گرمی ترانه هام

تو این شبا یخ نزدم

تو این سکوت بی حیا

اسم تو رو فریاد زدم

                         

چند کوتاه نامه

 

چه سرنوشت غم انگیزی !

که کرم کوچک ابریشم

 تمام عمر قفس میبافت

 ولی به فکر پریدن بود

 

شرنگ

 شراب خواستم و

 عمر من شرنگ ریخت

 به کام من فریبکار دغل پیشه

بهانه اش نشنیدن بودن

 

 وقتی که پیاله را عاشقانه بنوشی 

فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

 

 زندگی دفتری از خاطرهاست

 یک نفر در دل شب 

 یک نفر در دل خاک

یک نفر همدم خوشبختی هاست 

 یک نفر همسفر سختی هاست

چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد

 ما همه همسفریم

 

از وقتی با اینهمه خوبی بیوفائی را پیشه کردی

 دلم میخواهد جهنمی باشم

 چرا که بهشت نیز به تنهائی ارزش دیدن ندارد

 

 میدانم چرا بهم نرسیدیم :

خواست خداوند بود !

 نه به این دلیل که خیریتی در کار بود

 تنها به دلیل حسودیش !

 چرا که از وقتی تورا دیدم او را با آنهمه زیبایی از یاد بردم !