دره بهشت

این اسم مقدسه به اندازیه کلمه عشق و نماز و ...

دره بهشت

این اسم مقدسه به اندازیه کلمه عشق و نماز و ...

زیر بارون

 

 

دیدم زیر بارون داره گریه می کنه ازش پرسیدم چرا گریه می کنی

گفت وقتی بارون میاد دلم می گیره

علتش پرسیدم با دلی شکسته گفت

وقتی بارون میاد اسمون سیاه می شه

سیاهی رنگه تاریکیه من از تاریکی می ترسم

با نیشخند گفتم مگه تاریکی ترس داره

یهو زد زیره گریه و با بغض گفت تاریکی ترس داره

چون تو تاریکی هیچ کس نمی بینی

وقتی کسی رو نبینی فکر می کنی تنها یی تنهایی ترس داره

یه کم به حرفاش فکر کردم اون راست می گفت.....


مستی

 

از کرده ی خود مستی!هان؟!
جام سرخ رنگ عیشت،
از خون چندین چون منی،
آکنده است!
کدامین اهریمن فرتوت را فرمان می بری؟
یا که خود،
سرشت کدامین اهریمن پرشقاوتی،
در قالب آدمی؟!
تاریخ،
سرشار از چون تو نابه کارانیست،
که با نیرنگ و پلیدی از هستی بهره می برند،
و آنگاه که بایدشان
دستی از آستین موعودشان برآید،
نا به کارانه به پوزخندی بسنده می کنند..
و بدین سان نفرین ابدی ِ تنی،چندی و یا امتی را بر گرده می کشند...
نفرین هستی،
توشه راهت!
ای هیمه ی دوزخ! ...

 

برداشت صحیح

 

میگن،
یه مورچه با کرگدن دعواش شد.
کرگدنه حوصله ی جر و بحث نداشت٬ مثل همیشه راهشو کشید و رفت..
فردا تو کتاب تاریخ مورچه ها نوشتند:"مورچه ی قهرمانی کرگدن را فراری داد" ...
!!!

مرا چون نی درآوردی به ناله !

 

بیا ساقی می ما را بگردان ........................ بدان می این قضاها را بگردان

قضا خواهی که از بالا بگردد ........................ شراب پاک بالا را بگردان

زمینی خود که باشد با غبارش .................. زمین و چرخ و دریا را بگردان

بده می گر ننوشم بر سرم ریز ....................... وگر نیکو نگفتم ماجرا کن

مرا چون نی درآوردی به ناله ................. چو چنگم خوش بساز و بانوا کن

همیزاید ز دف و کف یک آواز ............... اگر یک نیست از همشان جدا کن

حریف آن لبی ای نی شب و روز .................... یکی بوسه پی ما اقتضا کن

خموش از ذکر نی می باش یکتا ................. که نی گوید که یکتا را دو تا کن

 

 

گوش کن:

 

وزش ظلمت را می شنوی؟

 

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

 

من به نومیدی خود معتادم

 

گوش کن...

 

وزش ظلمت را...

 

                    می شنوی...؟؟