می خواستمت تو را ، تنهام گذاشتی
برای اشکام وقتی نذاشتی
دلتو فروختی به یه کسه دیگه
ولی نگاهت اینو نمیگه
می خواستمت
ولی نموندی
عشقم بودی
دلمو سوزوندی
باید بمیرم این روزو نبینم
چون بهتر که بی تو بمیرم
چشمای نازت صدای سازت
چقده خوبه صدای آوازت
توی خیابون یا توی ایوون
هر جا می شینم تو رو می بینم
می گم که ای کاش پیشت می موندم
دستام تو دستت واست می خوندم
دستمو خوندی پیشم نموندی
بدون دلم رو بد جور سوزوندی
می خوام بخوابم تا لحظه دیدار
تا باصدای نازت بشم بیدار
با بی کسی هات من بودم که ساختم
دل بهت سپردم سر به زیر انداختم
این غمار عشقو من نشناختم
ساده بودمو زندگیمو با ختم
نه از خاکم ......نه از بادم ،
نه در بندم ....... نه آزادم .
نه من لیلاترین مجنون ،
نه شیرینم ، نه فرهادم .
نه از آتش ،
نه از برگم ،
نه از کوهم ،
نه از سنگم .
فقط مثل تو غمگینم ،
فقط مثل تو دلتنگم
داشتیم تو جاده می رفتیم
که چشمم افتاد به یه تابلو
که روش نوشته بود
دوســت داشـــتن
دل میـــخواد نه دلیـــل
تو بارانی من باران پرستم
تودریایی من امواج تو هستم
اگرروزی بپرسی باز گویم
تو
من هستی و من نقش تو هستم
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
به پیش چشم من تا چشم یاری میکند
دریاست چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا
دلم تنهاست.
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست
خروش موج با من می کند نجوا:
که هر کس دل به دریا زد
رهایی یافت
که هر کس دل به دریا زد
رهائی یافت
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پای این بند خونین برکندم نیست
امید آنکه جان خسته ام را به آن نایده ساحل افکنم نیست