دویدیم و دویدیم هیچ جا رامون ندادن
گفتن که توی جاده دونده ها زیادند
دویدیم و دویدیم فایده نداشت دویدن
به همه چی رسیدیم به جز به خود رسیدن
دویدیم و دویدیم تو کوچه های بن بست
میرفتیم و میگفتن خسته نشید بازم هست
دویدیم و دویدیم جاده ها بسته بودن
پلای تو راهمون همه شکسته بودن
دویدیم و دویدیم رفتیم تو خط عادت
کم کم به هم میکردن دونده ها حسادت
دویدیم و دویدیم راها خاکستری شد
حرفای عاشقونه کمرنگ و سرسری شد
دویدیم و دویدیم اسفندی دود نکردن
گفتن فقط زیر لب کاش دیگه برنگردن
دویدیم و دویدیم خوردیم به سنگ و صخره
طاقتمون تموم شد تا دریا قطره قطره
دویدیم و دویدیم سیبا رسیده بودن
سه فصل آزکار بود همه دویده بودن
دویدیم و دویدیم تا رسیدیم به دیوار
اون ور دیوارم باز خوردیم به فصل تکرار
دویدیم و دویدیم قصه ی زندگی بود
که واسه اون دویدن فقط دیوونگی بود.
اى کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستى من
مى سپردم که مراقب باشى جنس این جام بلور است
پر از عشق و غرور است
مبادا بازیچه شود مى شکند.
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است
بنشین٬مرو که در دل شب در پناه یک ماه
یکدم کنار دوست نشستن گناه نیست
سلام.
ممنون که اومدی و وبلاگم رو دیدی
وبلاگ قشنگی داری.
موفق باشی
سلام دوست جون...
باید بگی دویدیم و دویدیم...بهمه کس رسیدیم...بخودمون نرسیدیم...
تو این دوره زمونه دیگه هیچکی به هیچکی نیس...
اما واقعا اگه ادم تلاش کنه و به امید کمک کسی نباشه...فکر نکنم سرش بسنگ بخوره...
عزیزم شعرت قشنگه اما مطمئن باش آدمی که تلاش کنه هیچ وقت سرش به سنگ نمی خره