به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟
سینه ها جای محبت
همه از کینه پر است
هیچ کس نیست
که فریاد پر از مهر تو راگرم پاسخ گوید؟
نیست یک تن که در این ره غم آلوده قدمی را به محبت پوید
خط پیشانی هر جمع خط تنهایی است
خنده ها می شکفد بر لبها
تا که اشکی شکفد بر سر مژگان کسی
از وفا نام مبر آنکه وفا خواست کجاست؟
سخن از عشق مگو
عشق کجاست؟
دوست کجاست؟
گل اگر در دل باغ بر تو لبخند زند
بنگرش لیک مبوی ...؟؟؟؟
دست گرمی که از عشق بفشارد
دستت را به همه عمر مخواه
در دل چاه گر سرکنی یا ازسر غم آه کنی
خنده ها بر غم تو دختر مهتاب کند
درد خود را در دل چاه مگو
چاه هم با من و تو بیگانه است