اگر باران بودم . می باریدم تا غمهایت از دل بیرون رود
*****
اگر تار بودم . آهنگ دوستی را می نواختم
*****
اگر گل بودم . شاخه ای تقدیم وجود عزیزت می شدم .
*****
ولی افسوس . نه بارانم . نه تار . و نه گل !
ولی هر چه هستم .
دوستت دارم
باز هم قلبی به پایم افتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیرودار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز
خود نمی دانم چه می جویم در او
عاشقی دیوانه می خواهم که زود
بگذرد از جاه ومال وآبرو
اوشراب بوسه می خواهد زمن
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت وغافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی می خواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
او به من می گوید ای آغوش گرم
مست نازم کن که من دیوانه ام
من به او می گویم ای ناآشنا
بگذار از من من ترا بیگانه ام