عشقه تلخ و زیبا  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 30 فروردین ماه سال 1385
 

خدایا امروز حرف دلم را شنیدم

دلم می گفت که خدایم گفت

وقتی انسان را آفریدم

و وقتی در این آفرینش دل را به او بخشیدم

به انسان گفتم

به تو دل بخشیدم که ببخشی

به که بخشم؟

آنکه از تو می دزدد

پس بدان

زیباترین عشق را از همان کسی که دل را به او می بخشی

می بینی

با تمام وجود

ولی تلخ

 saz_zoeram

 

مرام ایرانی  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 30 فروردین ماه سال 1385

سلام

بابا می گن مرام ایرانی  آخرشه

شما چه جور دلتون می آد یه هموطنتون تنها بمونه

من 10000 خواستم و خواهش کردم که برای این وبلاگ شما هم منو

 کمک کنید

به خدا فرق نداره از کجا باشید و کی باشید فقط به من کمک کنید من

 عاشق این وبلاگم نمی خوام به این روز بیفته من می خوام همیشه

این وبلاگ به روز باشه و همه دنبال کنه مطالبش باشند

نمی خوام یه هفته بگذره و من اصلا آپدیتش نکنم

منا کمک کنید

اگر دوست داشتید به ایمیل زیر مطالبتون را بفرستید هم دعاتون می

 کنم و هم قول می دم مطالبتون را به اسم خودتون در وبلاگ بذارم

Email: ahsazo@yahoo.com

ID:ahsazo

 

افسوس  چاپ
تاریخ : یکشنبه 20 فروردین ماه سال 1385

هیچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم

نشد یه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم

روزا با تو بیدار میشم شبا با تو به خواب میرم

هیچ وقت نشد نفهمیدی که بی تو دنیا ندارم

تو همه دنیای منی امروز و فردای منی

هیچ وقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم

میگن چشای عاشق یه دنیا شعرو قصه ست

اما چرا عزیزم چشام لبریز غصه ست

میگن گل شقایق نشون داغ عشق

من از نگاه داغت شدم باغ شقایق

میگن شبا ستاره ها رابط عشقو قلبان

اما اخه ستاره ام راه نمیده به چشمام

میگن اشکای عاشق پیش خدا عزیزه

نمیدونم تا کی باید بریزه و بریزه و بریزه

وقتی شبا تو اسمون رنگه چشاتو میبینم

دلم میخواد بهت بگم که روزو رویا ندارم

بین تموم ادما تو عشق پاک این دلی

تو اسمون رویاهام جز تو ستاره ندارم

میگن چشای گیرا خوب داره از این اسیرا

بگو تا کی باید من باشم مثل اسیرا

میگن تو این زمونه عشقا همه دروغه

عاشق نبوده حتما اونکه اینارو گفته

دلم پی نگاهت شد ابر پاره پاره

اما بگو عزیزم این کارا فایده داره؟؟؟؟

کاشکی  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 17 فروردین ماه سال 1385

کاش می شد به قلم رنگ صداقت بزنیم

کاش می شد به دلی مرحمی از مهرو عطوفت بزنیم

کاش می شد به محبت به دل شکسته ای بند بزنیم

کاش می شد حرف تلخ یک حقیقت را حلاوت بزنیم

کاش می شد که کمی لطف به هم میکردیم

کمترین حق را     ز   دیگران طلب میکردیم

کاش می شد که گذشت حرف حقیقت می شد

صد حرف دروغ را نــــــــــه جای حقیقت بزنیم

کاش میشد که گل دوستی بی خار بود

خار را چو خاشاک بـــــــــــــه آتش بزنیم

کاش می شد که کاشکی می کاشتیم

گل صد آرزو را درو می داشتیم

طول عمری که خدا داد به ما

 کاشکی عرضی ار این طول بر می داشتیم

انسانیت  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 17 فروردین ماه سال 1385

اشکی در گذرگاه تاریخ

* * * * * * * * *

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان " آدم"

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید؛

آدمیت مرد!!

گرچه" آدم" زنده بود

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون ، دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

* * * * * * * * *

بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب

گشت وگشت

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت.

ای دریغ،

آدمیت بر نگشت !

* * * * * * * * *

قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی ست

صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ، ابلهی ست !

صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست،

قرن" موسی چومبه هاست " !

* * * * * * * * *

روزگار مرگ انسانیت است 

من که از پژمردن یک شاخه گل ،

از نگاه ساکت یک کودک بیمار از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر

_ حتی قاتلی بر دار _

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام ، زهرم در پیاله ،

اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

* * * * * * * * *

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای!!! جنگل را بیابان می کنند.

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!!

هیچ حیوانی به حیواینی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند !

* * * * * * * * *

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن : مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن : یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن : جنگل بیابان بوده از روز نخست !

در کویری سوت و کور

در میان  مردمی با این مصیبت ها صبور ،

صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق

گفتکو از مرگ انسانیت است

   1      2    >>